1- همواره به خود اعتماد کنید

گاهی وقتها بد نیست که به این مساله فکر کنید که باید به خود اعتماد داشته باشید این فکر روحیه شما را بهتر کرده و به شما آرامش می دهد. این مساله را همیشه صبح ها به خود یاد آوری کنید. برای اینکه اعتماد ، در نهایت تنها چیزی است که به شما کمک می کند. با همه اعتماد به نفسی که دارید همه سعی و تلاش خود را انجام دهید . و سپس یک قدم با اعتماد بنفس به سمت آینده بردارید. زندگی شما را رها نمی کند. عشق ، پشتکار و تلاش زیاد در صورتی که با همدیگر همراه شوند به ندرت یک شخص را در مسیر زندگی تنها می گذارند.اگر به توانایی های خود اعتماد داشته باشید، اگر مسیر درستی را انتخاب کرده باشید، اگر همه اشتیاق خود را به مرحله عمل برسانید, در نهایت به مقصود و هدف خود خواهید رسید. به عبارت دیگر به محض اینکه به خود اعتماد کنید ، یاد می گیرید که چگونه از پس مشکلات خود بر آیید و به مسیر رشد وارد شوید.

2-چیزهایی که فرا گرفته اید، روی آن تمرکز کنید

اشتباهات و عقب نشینی کردن می توانند شکلی از تمرین کردن درس های زندگی باشند.

اگر مسیر زندگی ساده و بدون خطر باشد ، احتمال رفتن به مسیر اشتباه زیاد می شود. مشکلات مسیر هر آنچه که نیاز دارید را به شما یاد می دهد . بعضی وقتها برای رسیدن به راه درست باید از مسیر سخت عبور کنیم.بعضی وقتها لازم است که قبل از حرکت یک یا دو تایر ماشین را عوض کنیم.

قرار نیست سفر شما خیلی آسان باشد ، باید جوری باشد که ارزشش را داشته باشد. درگیر نشدن با مشکلات مساوی است با درجا زدن و رشد نکردن. هیچ مسیر صاف و همواری وجود ندارد که ارزش زیادی داشته باشد.

 

3- سطح توقعات خود را پایین بیاورید.

زندگی هیچ تعهدی ندارد که هر آنچه که می خواهید را به شما بدهد. و به ندرت اتفاق می افتد که خواسته هایتان را درست به همان صورتی که توقع داشتید به دست آورید. نقره را به خاطر به دست آوردن طلا از دست ندهید. باید چیزها را به همان شکلی که هستند بپذیرید نه اینکه پایبند آرزو ها و خواسته های خود باشید. اینکه دست آوردهای شما شبیه آرزوهایتان نیستند ، به این معنی نیست که در نهایت به آنچه که می خواهید نرسید.

 

4- آغوشتان را به سوی کسی که به آن اعتماد دارید باز کنید

شما تنها نیستید ؛ اجازه دهید در زمان سختی ها شخصی باشد که به شما کمک کند. شما می دانید که این شخص دقیقا چه کسی است. نباید توقع داشته باشید که این فرد مشکلات شما را حل کند. فقط اجازه دهید در زمان بروز مشکلات در کنار شما باشد. این اجازه را بدهید که در کنار شما بایستد . نباید لزوما شما را از داخل تاریکی بیرون بکشد فقط در حدی که کمی روشنایی به شما بدهد تا مسیر درست را پیدا کنید. فراتر از این مسائل مهم است که همواره تنها نبودن را به خود یاد آوری کنید. اصلا مهم نیست که وضعیتی که در آن قرار گرفته اید چقدر پیچیده و یا عجیب غریب شده است ، کسی در زندگی شما هست که در همان موقعیت قرار گرفته و می خواهد شما را راهنمایی کند. زمانی که به خود می گویید :" من تنها هستم " . زمانی است که احساس نا امنی شما سعی می کند به شما این دروغ را بقبولاند.

 

5- از امید برای فعالیت های مثبت استفاده کنید.

تنها در تاریکی می توانید ستاره ها را ببینید. ستاره ها همان امیدهایتان هستند. به دنبال آنها باشید. کمترین کاری که می توانید انجام دهید این است که حواستان باشد که به دنبال چه هستید و بیشترین کاری که می توانید انجام دهید این است که به همان اندازه که آرزوی چیزی را می کنید سعی در بدست آوردن آن نیز داشته باشید. اینکه آرزوی دست نیافتنی داشته باشید زیاد افتخاری ندارد بلکه رسیدن به آن مایه افتخار است. درگیر رسیدن به چیزی شدن باعث می شود که به خواسته هایتان برسید، تنها امیدوار بودن شما را از نا امیدی نمی رهاند. امیدواری باعث می شود که به سمت مقصد حرکت و تلاش کنید و جاده ای که با امید ساخته شده است دلپذیر تر از جاده ای است که با ناامیدی بنا شده باشد ؛ حتی اگر هر دو جاده شما را به یک مقصد رهنمون شوند. اما این مسیر که با امیدواری طی می شود باعث رشد شما در رسیدن به مقصد نهایی خواهد شد. همه این مسائل به داشتن تعادل در زندگی برمی گردد – سعی کنید واقعیت را بدون درنظر گرفتن نیازهایتان بپذیرید تا به هدف نهاییتان دست پیدا کنید.

 

6- به جای فرار کردن ، به سمت جلو گام بردارید

زمانی که درباره چیزی ذهنتان را متمرکز می کنید، در واقع دیگر به آن فکر نمی کنید. همین فلسفه برای آزاد کردن ذهنتان از افکار منفی گذشته صدق می کند. تلاش فراوان برای دور شدن از چیزهای نامطلوب باعث می شود که شما بیش از حد به آن چیزها فکر کنید جوری که باعث می شود تمامی مشکلات ناشی از بروز آن را احساس کنید. اما اگر انرژی خود را روی رسیدن به خواسته هایتان متمرکز کنید، نا خود آگاه از چیزهایی که نمی خواهید فاصله خواهید گرفت. به عبارت دیگر : به جای متمرکز شدن روی حذف نکات منفی ، روی ایجاد نکات مثبت تلاش کنید. (که باعث می شود افکار منفی جایش را به افکار مثبت بدهد)

 

7- خود را از دور نگاه کنید

همه چیز از دور متفاوت به نظر می رسد. بعضی وقتها نیاز دارید که به خودتان از دور نگاه کنید تا همه چیز را بهتر ببینید. شما بیش تر از آن هستید که چیزی بخواهد شما را دچار مشکل کند. بخشی از واقعیت شما فراتر از نگرانی ها وشک و تردیدها و مشکلات و ناکامی هایتان است. در هر لحظه ای که چیزی را تجربه می کنید سعی کنید خود را از منظری دورتر بنگرید. در حال زندگی کنید. ذهن شما با مشکلات مواجه می شود ولی همچنان شما با مشکلی روبرو نمی شوید. همین حالا به بزرگترین معضلی که با آن مواجه بودید فکر کنید . فکر کنید آن معضل برای شخص دیگری مثل یک دوست صمیمی اتفاق افتاده است. شما چه نصیحتی به او می کردید؟ اگر می توانستید به عقب برگردید و آن مشکل برای شما رخ نداده بود چه کار متفاوتی انجام می دادید؟ به نصیحتهایی که ممکن بود به دوستتان بکنید فکر کنید. آیا شما اکنون از بهترین نصایح خود پیروی می کنید؟ سعی نکنید که مشکلات فعلی شما افکارتان را تیره کند. کمی از دور به خود نگاه کنید و به خودتان چند نصیحت یا پیشنهاد عالی بدهید.

 

8- به خودتان زمان بدهید

هر چقدر که لازم است به خودتان زمان بدهید. درمان عاطفی نیازمند طی کردن مسیر خود است. در آن مسیر عجله نکنید.به دیگران هم اجازه چنین کاری ندهید. عبور از چنین مشکلاتی یک روزه طول نمی کشد بلکه تشکیل شده از گام های کوچکی است که شما را قادر می سازد تا ازپل هایی که پشت سرتان خراب کرده اید خود را رها کنید. امروز هر نفسی که می گذرد همانند یک گام برای شماست. اجازه ندهید که مشکلات دیروز امروزتان را خراب کند. فقط به این خاطر که دیروزتان غم انگیز بوده دلیل این نیست که امروزتان نیز قرار است غم انگیز تمام شود. زخم های ما اغلب ما را به سمت بهترین و زیباترین بخش زندگیمان هدایت می کنند. امروز این وقت را دارید که این بخش های درونی تان را کاوش کنید. زمان کافی به خود بدهید و به خود اجازه دهید که بهبود پیدا کنید.

 

9- هر پایان سرآغاز شروعی دیگر است

روزی شخصی گفت : " هر شروع تازه ای ،در پایان شروع های دیگر ایجاد می شود. " . امروز یک شروع تازه است با آن چنین رفتار کنید : دست از فکر کردن به اینکه چه خواهد شد بردارید و به این فکر کنید که چگونه می تواند بشود. با خودتان بگویید :" گذشته عزیزم از تو بابت همه درسهایی که از گذشته به من دادی متشکرم . آینده عزیزم ، من برای هر چیزی حاضرم !" برای اینکه یک شروع فوق العاده درست در زمانی رخ می دهد که شما فکر می کنید همه چیز به پایان رسیده است.

مشاوره آموزشگاه ساجدین- روی آن چیزهایی که فرا گرفته اید، تمرکز کنید

اشتباهات و عقب نشینی کردن می توانند شکلی از تمرین کردن درس های زندگی باشند.

اگر مسیر زندگی ساده و بدون خطر باشد ، احتمال رفتن به مسیر اشتباه زیاد می شود. مشکلات مسیر هر آنچه که نیاز دارید را به شما یاد می دهد . بعضی وقتها برای رسیدن به راه درست باید از مسیر سخت عبور کنیم.بعضی وقتها لازم است که قبل از حرکت یک یا دو تایر ماشین را عوض کنیم.

قرار نیست سفر شما خیلی آسان باشد ، باید جوری باشد که ارزشش را داشته باشد. درگیر نشدن با مشکلات مساوی است با درجا زدن و رشد نکردن. هیچ مسیر صاف و همواری وجود ندارد که ارزش زیادی داشته باشد.


 مشاور ساجدین



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392 | 16:20 | نویسنده : مشاوره |

مطالعه با فاصله:

مطالعه بی وقفه و مستمر موجب خستگی و بیزاری از مطالعه می شود؛ روش درست، مطالعه ی با فاصله و استراحت در میان دو وعده مطالعه میباشد.

مورد زیر الگوی مناسبی است: ‍‍

«45 دقیقه مطالعه و 15 دقیقه استراحت، 60 دقیقه مطالعه و 30 دقیقه استراحت، 75 دقیقه مطالعه و 45 دقیقه استراحت، 90 دقیقه مطالعه و استراحت نسبی زیاد و انجام سایر امور روزانه»

یادتان باشد به هر میزان که میزان مطالعه در یک روز افزایش می یابد خستگی زیاد شده و به دقایق استراحت زیادتری نیاز دارید و مدت زمان مطالعه مرحله بعدی باید کاهش یابد.

-         عدم مطالعه در کنار وسایل صوتی و تصویری روشن

-         لب خوانی به جای بلند خوانی

-         مطالعه در حالت نشسته و آرامش به جای حالت حرکت و قدم زدن

-         مطالعه به موقع و بیدار نماندن در شب برای حضور مناسب در کلاس یا جلسه امتحان روز بعد

-         مطالعه نکردن در موقع خستگی

-         عدم مطالعه طوطی وار (بدون درک و تلخیص و طبقه بندی)

-         مطالعه نکردن با حالت افسردگی

-         شروع مطالعه از مطالب آسان به مشکل

-         مطالعه نکردن در حالت نگرانی و اضطراب(اعظمی)



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393 | 7:56 | نویسنده : مشاوره |
 بعد از یک روز کاری سخت و پرمشغله و کلی سر و کله زدن با کارمندان و مشتریان ماشین خود را روشن می‌کنید تا به خانه برگردید، اما ترافیک سنگین خیابان، آن‌قدر عصبانی‌تان می‌کند که مدام با دست روی فرمان ماشین می‌کوبید و فریاد می‌زنید. گاهی هم دست‌تان را روی بوق گذاشته و می‌خواهید هر طور که شده و از هر راهی از ترافیک فرار کنید. تازه این بخشی از داستان است. وقتی به خانه می‌رسید با کلی عصبانیت در را به هم می‌کوبید و بر سر همسر و فرزندتان هم داد می‌زنید. اما بدانید که کنترل بد عصبانیت نه تنها موجب ناراحتی اطرافیان‌تان می‌شود بلکه می‌تواند سلامت شما و روابط کاری‌تان و ارتباطات‌تان را هم به خطر بیندازد(ادامه مطلب).



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم بهمن 1393 | 1:57 | نویسنده : مشاوره |

خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

ایرانیان باستان چگونه ازدواج می کردند
خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.
در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.

وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

 

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت. زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.
دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.


ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند. خانواده از چنان بنیان محکمی‌ برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند.

 

اقسام ازدواج در ایران باستان
در مورد انواع پیوند زناشویی در ایران باستان گفتنی است که زن و مرد به 5 صورت و تحت عناوین پادشاه زن- چاکر زن- ایوک زن- ستر زن- خودسر زن پیوند زناشویی می‌بستند که هر یک جداگانه به شرح زیر است:
1- پادشاه زن : این نوع ازدواج به حالتی گفته می‌شد که دختری پس از رسیدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسری ازدواج می‌کرد و پادشاه زن از کاملترین حقوق و مزایای زناشویی برخوردار بود و کلا" همه دخترانی که برای نخستین بار و با رضایت پدر و مادر ازدواج می‌کردند، پیوند زناشویی آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت می‌شد..(به ادامه مطلب توجه کنید)


2- چاکر زن : این نوع ازدواج به حالتی اطلاق می‌شد که زنی بیوه به عقد و ازدواج با مرد دیگری در می‌آمد. این زن با زندگی در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزایای پادشاه زن را در سراسر زندگی مشترک دارا بود، ولی پس از مرگ آیین کفن و دفن و سایر مراسم مذهبی اش تا سی روزه توسط شوهر دوم یا بستگانش برگزار می‌شد. ولی هزینه های مراسم بعد از سی روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنیای دیگر این زن از آن نخستین شوهر خود خواهد بود و به همین علت پیوند دوم او تحت عنوان چاکر زن یاد می‌شد.
حال برای برخی ناآگاهان پیوند زناشویی از نوع چاکر زن را اختیار کردن زن صیغه ای توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدی بیان می‌کنند که صحت ندارد.

3- ایوک زن: این نوع ازدواج زمانی اتفاق می‌افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت می‌شد و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در می‌آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش می‌آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج می‌کرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.


4- ستر زن: وقتی که فرد بالغی بدون ازدواج در می‌گذشت، پدر و مادر یا خویشان این فرد موظف بودند به خرج خود و به یاد فرد درگذشته دختری را به ازدواج پسری در می‌آورند. شرط این نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد می‌شدند که در آینده یکی از پسران خود را به فرزند خواندگی فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند.


5- خودسر زن: اگر دختری و پسری پس از رسیدن به سن بلوغ برخلاف میل والدین خود خواستار ازدواج با یکدیگر می‌شدند و مصر بر این امر نیز بودند، با وجود مخالفت والدین ازدواج آنها منع قانونی نداشت و زیر عنوان خودرای زن ثبت می‌گردید و در این بین دختر از ارث محروم می‌شد، مگر اینکه والدینش به خواست خود چیزی به او می‌دادند یا وصیت می‌نمودند که بدهند.
این نوع ازدواج ها در ایران باستان انجام می‌شد امروزه ازدواج ها تحت این عناوین ثبت نمی‌شود.

 

سفره گواه گیری (سفره عقد)در ایران باستان
درگذشته ایرانیان باستان به جشن عروسی سور میگفتند عروس لباس سبز می پوشیده و تور یا پارچه ای سبزرنگ روی سرمی انداخته،داماد نیزعرقچین سبز بر سر و روی شانه راست او چادرشب یا دستمال سبز انداخته می شده در پشت سرداماد برادر یا یكی ازبستگان بسیار نزدیك او می ایستاده و دردست (یا در سینی كوچك) یك دستمال سبز،یك انارشیرین یك تخم مرغ یك قیچی و كمی نقل و شیرینی و آویشن همراه با نخ و سوزن سبز رابالای سرداماد نگه می داشته، یا در داخل سفره ای به نام سفره گواه (سفره عقد) قرار می دادند.


سفره گواه معمولا سبز رنگ و شامل موارد زیر است:
نگاره اشو زرتشت -كتاب اوستا و كُشتی باز نشده- شمع یا لاله یا چراغ روشن- قند سبز- گلدان گل و سرو - نقل وشیرینی - انارشیرین - یك تخم مرغ - یك عدد قیچی - یك ظرف كوچك آویشن مخلوط با برنج وسنجد - نخ وسوزن سبز - لورك عروسی(مخلوط هفت نوع آجیل شیرین) كه روی آن نقل وشیرینی ریخته شده - گلاب و آینه.


1-كتاب اوستا (كتاب آسمانی) و كشتی :
این دو نشان این است كه عروس و داماد وبعدها فرزندانشان تابع قوانین دین بوده و باید برابر دستورات آن رفتار كنند.

2-قند سبز:
نشان سبزبختی وشیرین كامی است كه بعد از گواه گیری(عقد) به عنوان هدیه به موبدی كه گواه گرفته می دهند.


3-چادرشب یا شال سبز:
كه بر روی شانه داماد می اندازند نشانه این است كه از این به بعد مخارج زندگی بردوش داماد است و انداختن پارچه سبز بر روی سفره عقد به جای آن به همین مفهوم می باشد.


4-تخم مرغ:
به این معنا است كه همه اختیاراتی كه پدر و مادر عروس و داماد درحق فرزندانشان داشته اند را از خود سلب كرده و به یك تخم مرغ مصالحه كرده وآن را بیرون می اندازند و از آن به بعد درصورتی كه از آنها خواسته شود راهنمایی خواهند كرد ولی زوج جوان را مجبورنمی كنند كه مطابق میل ایشان رفتاركنند.


5- انارشیرین :
نشانه شیرین كامی و فرزندان زیاد است.

 

6- برگ آویشن مخلوط با برنج و سنجد ونقل:
نقل نشان شیرین كامی-برنج (درگذشته جو بكارمی بردند) نشانه بركت زندگی - سنجد محرك عشق و دلدادگی و آویشن خوش بویی و سرزندگی است كه موبد هنگام خواندن اوستای تندرستی روی شانه عروس و داماد می ریزد.


7-نخ و سوزن:
نشان پیوند و دوختن است،اگر در زندگی زناشویی رخنه ای پدید آید یا فاصله ای ایجاد شود باید با نخ و سوزن مینوی(معنوی) آن را بدوزند و نگذارند بزرگتر شود.


8-قیچی:
از دو تیغه درست شده و زمانی كه دو تیغه با هم كاركنند برش ایجاد می شود یعنی عروس و داماد نقش دو تیغه قیچی رادارند كه با همدلی وهم اندیشی وهمكاری می توانند زندگی را پیش ببرند.(جالب بود نه !!) منبح تبیان *اعظمی



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393 | 9:30 | نویسنده : مشاوره |
مجرد ماندن و هرگز تن به زندگي مشترک ندادن امروزه دغدغه دختران زيادي است؛ بجز آنها که مشکلات اقتصادي سد راهشان شده، کساني هم هستند که يا فکر مي‌کنند هيچ مردي لياقتشان را ندارد، يا آنقدر اعتماد به نفسشان پايين است که خود را براي ازدواج دست کم مي‌گيرند. در اين نوشتار به چهار اشتباه دختران مجرد مي‌پردازيم که باعث تنهاييشان مي‌شود. 


اجازه مي‌دهند کارشان حسابي مشغولشان کند
خانمي که گفتيم، بشدت در کارش غرق شده بود. با وجود زيبايي، جذابيت و موفقيت‌هاي فراوان، همه در‌ها براي برقراري ارتباط با او بسته بود، چرا که تمام زندگي‌اش در کار خلاصه شده بود. حتي زماني که يک مرد مناسب و خوش‌پوش را مي‌ديد، ‌‌نهايت تلاش خود را براي فراري دادن او مي‌کرد، مشکلي که خيلي از دختران مجرد ديگر هم دچارش هستند.
بعضي دختران فکر مي‌کنند اگر مردي به آن‌ها علاقه‌مند شده‌ است، حتما مشکلي در او وجود دارد يا مي‌خواهد از او سوءاستفاده کند. اين افکار باعث مي‌شود که مردهاي مناسب زيادي را از دست بدهند، آن هم قبل از اينکه حتي يک‌بار به آن‌ها فرصت داده شود خود و شخصيتشان را معرفي کنند. بعد، دوباره خود را در کار غرق مي‌کنند و بشدت سخت و خشک مي‌شوند.


باور کرده‌اند که زمان مناسب را از دست داده‌اند
برخي دختران باور کرده اندکه زمان عاشق شدن، ازدواج و بچه‌دار شدن آنهاگذشته است. اين دقيقا‌‌ همان جايي است که اشتباه مي‌کنند. درست است که زمان ازدواج و بچه‌دار شدن، پيش‌بيني شده است، اما در قرن بيست و يکم زندگي ما کمتر قابل پيش‌بيني است، اين نکته مثبتي است. دختران زيادي تا چهل- پنجاه سالگي ازدواج خود را به تاخير مي‌اندازند، اما واقعيت اين است که ما هيچ‌وقت اسير اعداد و ارقام نيستيم. ما هر لحظه در مناسب‌ترين زمان زندگي خود هستيم. درست است که بيولوژي بدن هميشه ما را همراهي نمي‌کند، اما اگر شما واقعاً مي‌خواهيد صاحب خانواده شويد و بدن شما ديگر اين اجازه را به شما نمي‌دهد که بچه‌هاي خودتان را داشته باشيد، به اين معنا نيست که اين خواسته شما برآورده‌شدني نيست. مي‌توانيد با پذيرفتن سرپرستي يک کودک تشکيل خانواده‌ دهيد.


مردان مناسب را ناديده مي‌گيرند
بار‌ها ديده‌ايم که وقتي يک دختر مجرد باور مي‌‌کند که هيچ مرد مناسبي براي او وجود ندارد، همه چيز پيرامونش روي اين موضوع صحه مي‌گذارد. به همه کساني که فکر مي‌کنند همه مردان خوب ازدواج کرده‌اند پيشنهاد مي‌کنيم که اين احساس را کنار بگذارند و به جاي آن، به شادي، خوشبختي و تمايلشان توجه کنند.
واقعيت اين است که مردان خوب و مناسب همه جا هستند. فقط بايد پختگي لازم را براي تشخيص و تمايز اين مردان به دست آوريد. وقتي اين ايده در ذهنتان از بين رفت که مرد مجرد مناسبي باقي نمانده، متوجه خواهيد شد که توجه چه کسي را به خود جلب کرده‌ايد. در حقيقت، آن هنگام است که شما متوجه خواهيد شد افراد مناسب زيادي وجود دارند که به زندگي با شما علاقه دارند.


پا به فرار مي‌گذارند
بار‌ها و بار‌ها مشاهده کرده‌ایم که دختران جوان منتظرند مرد مناسب پا پيش بگذارد. اما زماني که اين اتفاق مي‌افتد، آن‌ها پا به فرار مي‌گذارند و از او دور مي‌شوند. اين کاملاً طبيعي است. زماني که دختر مجردي در تمام تلاشهايش شکست خورده و دچار نااميدي، افسردگي و بي‌توجهي عاطفي شده باشد، چنين عکس‌العملي طبيعي ااست اما به هرحال، اگر او بخواهد نتيجه‌اي از روابط خود بگيرد، بايد اين رفتار خود را کنار بگذارد.
هنگامي که شما با مردي مناسب آشنا مي‌شويد، ممکن است ابتدا اظهار علاقه و توجه او برايتان دشوار باشد، چرا که قبل از اين تجربه‌اش را نداشته‌ايد. اما حالا زمان آن رسيده است که اين دشواري را کنار بگذاريد.


تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393 | 9:21 | نویسنده : مشاوره |
این روزها انتخاب شغل از گذشته خیلی سخت تر شده است. این مسئله سه دلیل دارد: یکی اینکه امروزه شغل های خیلی بیشتری نسبت به گذشته وجود دارد، دوم اینکه تعریف شغل های مختلف تغییرپذیرتر هستند و آخر اینکه سطح توقع خیلی بالا رفته است. اکثر خانم ها و آقایون که امروز وارد بازار کار می شوند، انتظار دارند که طی زندگی شغلی خود، سه بار یا بیشتر، شغلشان را تغییر دهند. در این مقاله ۱۰ قدم مهم را به شما معرفی می کنیم که برای تغییر شغل باید بردارید تا شغلی که انتخاب می کنید از هر جهت برایتان مفید باشد.
۱) ارزیابی ارزش ها
چه چیز واقعاً برایتان اهمیت دارد؟ چه چیز سر حوصله تان می آورد؟ چه کاری را آنقدر دوست دارید که اگر برایش به شما دستمزد داده شود، احساس گناه می کنید؟ این سوالات می تواند به شما کمک کند یکی از مهمترین عناصر انتخاب شغل را پیدا کنید، یعنی ارزشها. ارزش های شما تکیه گاه احساسی کاری است که انجام می دهید. در شغل هایی که خوب نتیجه می دهند معمولاً بین ارزش های شخصی فرد و کاری که انجام می دهد، هماهنگی وجود دارد. جستجوی کارتان را با ارزیابی ارزشهایتان و نوشتن آنها با دقت و وضوح هرچه تمامتر، شروع کنید.
۲) تشخیص مهارت ها و استعداد ها
مهارت چیزی است که طریق انجام آن را یاد گرفته اید. استعداد چیزی است که با آن به دنیا آمده اید. درک تفاوت بین این دو اهمیت بسیاری دارد. ممکن است در کاری مهارت داشته باشید اما برایتان جالب نباشد. اما این احتمال وجود دارد که اگر استعداد کاری را دارید، بین آن استعداد خاص و ارزشهایتان تطابق وجود داشته باشد. این یعنی شما از انجام کارهایی که در آن استعداد دارید بسیار بیشتر لذت می برید تا کارهایی که مهارت انجام آن را آموخته باشید.
۳) تعیین اولویت ها
همه ما اولویت های خاصی در زندگی خود داریم—در برخورد خود با دیگران، در طرز فکر خود و تصمیم گیریهایمان، در ارجحیت دادن به مفاهیم در مقابل انسانها یا برعکس و میزان راحتی خود با ابهامات زندگی. برای خیلی از افراد، این اولویت ها در سطح ناخودآگاهشان عمل می کند اما شدیداً بر عملکرد ما با دیگران تاثیر می گذارد. شاید این سوالها بتواند در فهم این قضیه کمکتان کند: آیا خودتان را فردی شهودی می دانید؟ آیا رفت و آمدی هستید یا دوست دارید بیشتر در خانه بمانید؟ در رویارویی با تصمیم گیریها، آیا به واقعیات تکیه می کنید یا احساساتتان؟ پاسخ شما به این سوالات شما را به کاری که باید انجام دهید نزدیک تر می کند.
۴) تجربه
هیچ جایگزینی برای تجربه وجود ندارد، هرچه بیشتر بهتر است. می توان گفت تقریباً همه مشاغل از بیرون، متفاوت از درون آن به نظر می رسند. اگر به تازگی وارد بازار کار شده اید یا می خواهید شغلتان را تغییر دهید، با افرادی صحبت کنید که در آن شغل دست دارند. شغلی در آن زمینه یا صنعت برای خود پیدا کنید و مطمئن باشید همانی خواهد بود که همیشه میخواستید. و به هیچ وجه فقط به یک تجربه کاری تکیه نکنید. تا آن جا که میتوانید در زمینه کاری خود، تجربه بیندوزید. با تجربه خواهید فهمید که کاری به دردتان می خورد و با ارزش ها و اولویت هایتان جور است یا نه.
۵) تخصص اندوزی
در این دنیای مملو از اطلاعات تکنیکی، فشار زیادی برای تخصصی کردن علوم یعنی بیشتر و بیشتر دانستن در مورد یک رشته محدود است. این خطرناک است، چون این احتمال وجود دارد که شدیداً از رده خارج شوید.خیلی افراد کارشان را به این علت از دست می دهند که به تدریج دیدی کانونی نسبت به کس یا چیزی که هستند و توانایی هایشان پیدا می کنند. بحث قدیمی تخصص گرایی درمقابل کلی گرایی این روزها نامی تازه گرفته است: متخصص کلی گرا. یعنی کسی که باوجود داشتن شمای کلی از کار، در زمینه های مختلفی از آن تخصص پیدا کرده است. این روزها سواد به این گفته می شود. اینکه تا می توانید درمورد موضوعی که دوست دارید در زمینه کاریتان اطلاعات جمع کنید و مقصد و هدف آن رشته را دنبال کنید.
۶) در اولین شغل، اول تجربه بعد پول
شاید با معدل خیلی بالا از دانشگاه فارغ التحصیل شده باشید اما وقتی می خواهید وارد بازار کار شوید، اولویت ها حرف اول را می زنند. یک راه خوب برای بالا بردن فرصتهای شغلی خود این است که از خودتان سوال کنید: "کدام مقام امکان بیشتری برایم فراهم میکند که در کارم بهترین باشم؟" و شاید آنکار همانی نباشد که حقوق دلخواهتان را به شما عرضه کند.
۷) انتخاب شغلی که بتوانید ۱۱۰% به آن متعهد شوید
تعهد پایین و عملکرد متوسط این روزها به هیچ وجه قابل قبول نیستند. مشکل اینجاست که ممکن است زمانی پی به مفهوم این جمله ببرید که دیگر از کار اخراج شده باشید. پس چطور باید خودتان را محافظت کنید؟ اگر کاری را پیدا کنید که بتوانید ۱۱۰% به آن متعهد شوید، هیچوقت با چنین مشکلی مواجه نخواهید شد.
۸) بنا کردن سبک زندگی براساس درآمدتان نه توقعاتتان
خیلی از شغلهایی که این روزها به دنبال نیروی کار است، وعده می دهد که طی دو سال حقوق میلیونی برایتان درست کند. مشکل اینجاست که خیی از تازه واردان به آن کارها با این ایده وارد آن کار می شوند و خرج و مخارجشان را هم با همان ایده انجام می دهند. یک راه بهتر برای شروع این است که درست از همان آغاز کار، سبک زندگیتان را طوری ساختار بندی کنید که بتوانید ۱۰ درصد از حقوقتان را هر ماه کنار بگذارید. پس انداز عاقلانه همیشه یکی از بهترین راه های پیشرفت بوده است.
۹) گذاشتن ۵ درصد از زمان، انرژی و پولتان برای پیشرفت شغلی
نمی توانید منتظر کارفرمایتان بمانید که لقمه را به دهانتان بگذارد. نکته اینجاست که نمی توانید در این زمینه به او اطمینان کنید. کارفرمایان امروزی می خواهند هر تومانی که از جیبشان بیرون می رود، با چند تومان جایگزین شود. آنها روی شما سرمایه گذاری می کنند و وقتی بتوانند یک سود فوری و خوب یا نیرو و مهارتی خاص در شما ببینند، سریعاً دست به کار می شوند. نکته اینجاست که نمی توانید روی هیچکدام اینها حساب کنید خودتان باید دست به کار شوید و با تلاش زیاد خودتان را جلو ببرید.
۱۰) تمایل به ایجاد تغییر و تطابق
اگر مراحل قبلی که ذکر شد را مطالعه کنید، جای تاکید بر روی هدف را خالی می بینید. دلیل آن این نیست که اهداف اهمیت ندارند بلکه هدف شما معمولاً از همه آن عوامل دیگری که به آن اشاره شد، مثل ارزش ها، مهارت ها، استعدادها و ... ناشی می شوند. و حتی اگر آنها را در دفترتان یادداشت کنید یا روی آینه بنویسید، باز هم نمی توانید نیاز به تغییر و انطباق و سازگاری با شرایط جدید، رشد خودتان و توسعه فرصت هایتان را بپوشانید. تفاوت اینجا بین "جهت" و "برنامه" است. مورچه برای خود جهتی دارد اما برنامه ندارد. او می داند که به کجا می خواهد برود و برای رسیدن به آنجا از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. اما آن مورچه این جهت را جایی ننوشته است فقط با اطمینان کامل می داند که جهت اصلی او به آن سمت است و باید به آنجا برسد. جهت شغلی دنیای امروز هم به همین منوال است.(اعظمی)



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393 | 9:8 | نویسنده : مشاوره |

نه گفتن : بیان پاسخ منفی به درخواست , رد کردن یک طلب یا پیشنهاد

چرا اهمیت دارد : لطفا فقط چند دقیقه در این مورد بیاندیشیم ... کــــــه ... آیا ممکن است ارتباطی بین مهارت ذهنی و موفقیت وجود دارد ؟ .... یک مروری کنیم ببینیم آیا بسیاری از مشکلات فردی و جمعی ما ناشی از کم توانی در مدیریت در لحظه فکر و واکنش ما و توان تشخیص موقعیت بوده یا خیر ؟؟؟ .... چه مثالهایی برای نه گفتن و نه شنیدن در زندگی روزمره خود می توانیم پیدا کنیم؟ .... در مقابل درخواستهای درونی مان چگونه عمل می کنیم؟ هیجانی و بلافاصله با کم توجهی یا آنرا مدیریت کرده و سبک و سنگین می کنیم ؟ و .....

 

ارتباط نه گفتن و رد کردن موارد نامناسب و آسیب رسان برای ما با اعتماد به نفس و خودباوری ما چیست؟(به ادامه مطلب توجه  کنید)

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393 | 9:1 | نویسنده : مشاوره |
1-بی دقتی 2-فراموشی 3-درست نفهمیدن صورت سئوال 4-فهم غلط مبحث 5-نرسیدن ایده حل سئوال به ذهن 6-کمبود وقت در جلسه آزمون 7-شک بین دو گزینه 8-نرسیدن به بودجه بندی آزمون



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393 | 8:42 | نویسنده : مشاوره |

 وابسته بودن به دیگران:

این قبیل افراد، به گونه ای کودک وار وابسته به دیگران هستند. از کم ترین استقلال شخصی برخور دارند و به تنهایی قادر به انجام امور خود نیستند، توان تصمیم گیری ضعیفی دارند و همیشه منتظرند که دیگران برای آنان تصمیم بگیرند و البته این ناتوانی به شکل جبران کمبود، نمود می یابد. 

 تشنه ی توجه و محبت:

حرکات و رفتارها ی شان در جهت جلب توجه دیگران است و برای این کار، به هر ابزاری متوسل می شوند؛ از گریه و زاری گرفته تا ایماء و اشاره های نامتعارف و آرایش های تند. آنان دوست دارند هم چون یک بت پرستیده شوند. 

 به ادامه مطلب توجه کنید



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهارم بهمن 1393 | 21:35 | نویسنده : مشاوره |
مسأله آموزش و پرورش مسأله ای است دو بعدی که در دو جهت آموزش و پرورش حرکت می کند تا آدمی را تا حدودی به هدف پرورش یافتن همه جانبه برساند به شرطی که آموزش و پرورش حرکتی صحیح داشته باشد و با نگرشی حساب شده و هدف دار به سیر خود ادامه دهد برای رسیدن به یک آموزش و پرورش ما نیاز به استفاده از روشها و امکانات گوناگون و مناسب داریم تا بتوانیم به اهداف از پیش تعیین شدة آن برسیم آموزش و پرورش شاخه های متعّددی از علوم را شامل می شود که هر شاخه نیز خودش به شاخه های گوناگونی تقسیم می شود این که ما بخواهیم آموزش و پرورش را فقط به روش و شیوه یا موقعیّت و مکان و زمان خاصی منحصر کنم مسلماً نمی توانیم به آن آموزش و پرورشی که انتظار داریم برسیم ، خانه ، مدرسه ، کتاب ، معلّم ، دانش آموز ، امکانات مدرسه و … اینها به تنهایی اثر گذاری کمی در آموزش و پرورش دارد اولاً استفاده از تمام ظرفیت ها و امکانات و زمانها و مکانها های مورد نیاز است و ثانیاً تلفیق بهره وری از این امکانات با هم و استفاده از فعالیتهای فوق برنامه آموزش و پرورشی در اکثر دورس علی الخصوص در دروسی از قبیل علوم تجربی و علوم اجتماعی که ملموس شدن مطالب این دروس برای دانش آموزان با استفاده از روش های گوناگون مانند نمایش عکس و پوستر و نماش فیلم و گردش های علمی تأثیر بسزایی در یادگیری مطالب این دروس دارد .(ادمه مطلب)



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 20:35 | نویسنده : مشاوره |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.